خانم ساره ابراهیمی نژاد

من یک مدیرم، مدیری که شاید سابقه چندانی مثل خیلی از مدیران عزیز  با سابقه کشور ندارم. ولی از نسلی هستم که با سیستم آموزشی دهه شصت بزرگ شدم و با رویکردهای آموزشی آن زمان تحصیل کردم. سالهای اولیه دوره ابتدایی را در ایران و پایان این دوره و دوره ی راهنمایی را در انگلستان گذراندم و سیستم آموزشی متفاوتی را تجربه کردم، این تفاوت به قدری زیاد بود که تحصیل در مدارس انگلستان را بازی می‌دیدم و همواره به این فکر بودم که کدام سیستم آموزشی می‌تواند راهگشای آینده باشد. روش‌های آموزشی سخت گیرانه ایران و یا آموزش‌های سهل گیرانه انگلستان؟ امروز به این فکر می‌کنم بهترین و یا بدترین‌ها همه نسبت‌هایی هستند که با دیدگاه‌های مختلف می‌توانند تغییر کنند و ما هستیم که مشخص می‌کنیم کدام سیستم بهترین، کدام سیستم بدترین است و  به این نتیجه رسیدم که دیگر نباید به دنبال بدترین و یا بهترین سیستم آموزشی بگردیم بلکه با توجه به منابع و پتانسیلی که در هر کشور وجود دارد و با توجه به آینده‌ای که برای خود تصور کرده‌ایم باید سیستم آموزشی متناسب با آن را طرح ریزی کنیم. دیگر وقت آن رسیده است که کمی فکر کنیم و آینده را هم اکنون ببینیم و تأثیر کوچکترین اقدامات امروز را در بزرگترین اتفاقات آینده رقم بزنیم.

من یک مدیرم، نیرویی جوان عاشق دانش آموزان در مدرسه‌ای پسرانه در مقطع ابتدایی در شهرستان کرمان، دارای سه فرزند که دغدغه دانش آموزانم را با حس مادرانه خود پیوند زده‌ام و پی برده‌ام که فرزندانمان در این سیستم آموزشی در برخی موارد همان ضربه‌هایی را تجربه می‌کنند که ما در سیستم‌های دهه شصت و با آن کتاب‌های بی رنگ و روح و با آن تصمیم کبری‌هایی که گذراندیم و تجربه کردیم. چرا تعریف یک بانوی نمونه را باید کوکب خانم معرفی می‌کردند و چرا ما باید یاد می‌گرفتیم بهترین تصمیم کبری همان تصمیمی است که گرفته است و آیا تصمیمات دیگری می‌توانست جایگزین تصمیم کبری گردد. نمی‌دانم چون هیچ گاه اجازه تفکر دیگری را نداشتیم اگر می‌خواستیم کبری را با تصمیمش نقد کنیم صفر می‌گرفتیم و حتی اجازه نداشتیم تصمیم را با س بنویسیم تا ببینیم قیافه تصمیم با س چگونه می‌شود. ما هیچ وقت از خودمان نپرسیدیم که آیا کلاغ پنیر می‌خورد و امروز در بعضی مواقع مورد نقد فرزندانمان قرار می‌گیریم از ما می‌پرسند چگونه باور کردید که کلاغ پنیر می‌خورد؟ این نشان می‌دهد که نه اینکه سیستم تغییر نکرده، اما سرعت تغییر آن متناسب نبوده است.

من یک مدیرم و در سیستم آموزشی بزرگ شدم که در آن سر تا سر تزریق اطلاعات بود، تماما استرس درس پرسیدن های کنار تخته، مشق های شبانه چند صفحه ای و دغدغه نوشتن جواب سوالات امتحان بدون جا انداختن حتی یک "و" و استرس خوب نبودن و برچسب خوردن عنوان "تنبل" در میان همکلاسی‌ها ومعلمان. استرس دوربین‌های معلمها در خانه، آرامشی که هم در مدرسه و هم در خانه از ما گرفته شده بود. استرس تنبیه‌های گاه و بی گاه به خاطر شیطنت‌های اقتضای کودکی. این آموزش‌ها به ما یاد داد شیطنت کار خوبی نیست یاد گرفتیم گوش کنیم و چشم بگوییم، یاد گرفتیم تفکر نکنیم و بگذاریم هر آنچه که تجویز شد با دیده منت بپذیریم. یاد گرفتیم به خاطر اینکه تنبیه نشویم دروغ‌های جور واجور بگوییم. یاد گرفتیم برچسب بزنیم، به دنبال حل مسئله نباشیم و به یاد آوریم راه حلی که معلم روی تخته سیاه نوشته بود. خیلی چیزها را از سیستم آموزشی یاد گرفتیم که نباید یاد می‌گرفتیم. همیشه این دغدغه را دارم که هدف غایی آموزش چیست؟ اینکه 12 سال از عمرمان را بگذرانیم و معلمان آن برایمان رقم بزنند، وارد دانشگاه شویم و مدرک بگیریم و به دنبال شغلی دولتی و استخدامی بگردیم و در نهایت سرخورده از این همه سال تحصیل گوشه‌ای بنشینیم و زانوی غم به بغل بگیریم و غر بزنیم به جان هر که و هر چیز که سر راهمان سبز می‌شود و تقصیر را بیاندازیم گردن ماه و خورشید و فلک. کجای کارمان اشتباه بود؟ حال چه باید کرد؟ و چگونه نسلی را باید تحویل جامعه داد؟

246 بار

بازدید

4 دقیقه

زمان مطالعه

بدون گفتگو

تعداد دیدگاه

خانم ساره ابراهیمی نژاد

عضو هیئت مدیره
مدیر دبستان پسرانه