من ساره ابراهیمینژاد هستم
از سال ۱۳۸۵، مسیر حرفهای من با آموزش و مدیریت مدارس گره خورده است؛ مسیری که فرصت همراهی با کودکان، خانوادهها و همکاران آموزگارم را برایم فراهم کرده و همچنان هر روز چیز تازهای به من میآموزد.
پیشینهٔ تحصیلی من در مهندسی صنایع، نگاهم را به برنامهریزی، نظم و بهبود فرایندها شکل داد. در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی صنایع با گرایش بهرهوری سیستمها در دانشگاه امیرکبیر تحصیل کردم و پس از آن، مسیر تحصیلیام را به سوی روانشناسی و آموزش ادامه دادم. تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم پزشکی تهران، فرصتی بود تا شناخت عمیقتری از یادگیری و نیازهای کودکان پیدا کنم و تجربهٔ حضور در مدرسه را با دانش این حوزه پیوند بدهم.
برای من، مدیریت مدرسه مسئولیتی فراتر از هماهنگی برنامهها و امور اجرایی است. مدرسه جایی است که کودکان بخش مهمی از دنیای خود را در آن میسازند؛ دوستی را تجربه میکنند، تواناییهایشان را میشناسند و قدمبهقدم برای حضور مستقلتر در زندگی آماده میشوند. دوست دارم سهم من در این مسیر، فراهمکردن فضایی باشد که کودک در آن احساس امنیت و ارزشمندی کند و با اشتیاق به یادگیری ادامه دهد.
تجربهٔ بازدید از مدارس فنلاند
در مسیر آشنایی با تجربههای آموزشی دیگر کشورها، فرصت بازدید از مدارس فنلاند را داشتم. حضور در محیط مدرسه و مشاهدهٔ کلاسها، فضاهای یادگیری و تعامل میان معلمان و دانشآموزان، فرصتی ارزشمند برای دیدن آموزش از زاویهای تازه بود.
این تجربه برای من با پرسشهایی همراه بود: چگونه میتوانیم کودکان را بیشتر در یادگیری مشارکت دهیم؟ چطور میتوانیم محیط مدرسه را با نیازهای آنان هماهنگتر کنیم؟ و چگونه میتوان در کنار آموزش مفاهیم درسی، فرصت بیشتری برای تجربه، همکاری و استقلال فراهم کرد؟
باور دارم آشنایی با تجربههای دیگر زمانی ارزشمندتر میشود که آنها را با دقت بررسی کنیم و متناسب با فرهنگ، امکانات و نیازهای دانشآموزان خود از آنها بیاموزیم. برای من، یادگیری تنها وظیفهٔ دانشآموزان نیست؛ ما بزرگترها نیز برای ساختن مدرسهای بهتر، باید همواره آمادهٔ آموختن باشیم.
پژوهش در کنار تجربهٔ مدرسه
علاقهام به شناخت روشهای مؤثر یادگیری، مرا به فعالیت پژوهشی نیز پیوند داده است. در همین زمینه، با همکاری آقای مهدی بدلی، مقالهٔ زیر را در فصلنامهٔ مطالعات برنامه درسی، شمارهٔ ۷۶، بهار ۱۴۰۴ منتشر کردهام:
واکاوی یادگیری در کلاس معکوس: مسیری برای ارتقای راهبردهای یادگیری خودتنظیمی دانشآموزان ↗
در این پژوهش، با تمرکز بر دانشآموزان پسر پایهٔ ششم دبستانهای غیردولتی کرمان، به بررسی نقش واکاوی یادگیری در محیط کلاس معکوس و تأثیر آن بر یادگیری خودتنظیمی پرداختیم.
به زبان ساده، یادگیری خودتنظیمی یعنی دانشآموز بتواند برای یادگیری خود برنامهریزی کند، پیشرفت خود را بسنجد و تشخیص دهد کجا به تمرین یا کمک بیشتری نیاز دارد. این موضوع برای من اهمیت دارد، چون هدف آموزش را فراتر از پاسخدادن به پرسشهای یک کتاب میدانم؛ میخواهیم کودکان بهتدریج یاد بگیرند چگونه یاد بگیرند.
همراه با خانوادهها، برای رشد کودکان
در دبستان پیشتازان، همراهی خانوادهها و تلاش همکارانم را بخش ارزشمندی از مسیر آموزش میدانم. باور دارم گفتوگوی روشن، احترام متقابل و توجه به تفاوتهای فردی کودکان، زمینهٔ همکاری مؤثر میان خانه و مدرسه را فراهم میکند.
امیدوارم در کنار شما، روزهایی بسازیم که فرزندانمان با آرامش به مدرسه بیایند، با کنجکاوی سؤال بپرسند، از تجربهکردن نترسند و به تواناییهای خود باور بیشتری پیدا کنند.
با مهر و احترام
ساره ابراهیمینژاد





